باغ فدک
به نام خدا
با سلام به شما دوستان خوب و دوست داشتني اين هم ماجراي باغ فدک که جالب دونستم براتون آماده کنم براي ديدنش به ادامهي مطلب برويد



به نام خدا
با سلام به شما دوستان خوب و دوست داشتني با توجه به اين که احساس ميکنم که شما ومن
به مطالبي در ارتباط با زنا نياز منديم لا زم دونستم که کتابي در اين باره تيه کرده
و در اختيار شماقرار دهم که نوشته ي سيد علي موسوي است با عنوان روابط نا مشروع
که در آن به تحليل علمي و فلسفي و آثار زنا
نام کتاب:تحليل
علمي و فلسفس و آثارسوئ روابط نامشروع
تاليف:سيد علي موسوي
ناشر:انتشارات حافظ نوين



مخاطب شناسي يكي از مهمترين مسايلي است كه در تعليم و تربيت بايد مدنظر داشت. اگر يك سخنران، هنرمند، معلم و يا نويسنده مخاطب، بيننده و خواننده خود را نشناسد و نداند مخاطبان او در چه دوره اي از تحول شناختي، انگيزشي و توانشي قرار دارد، معلوم نيست مطالب او گ هر قدر هم ارزشمند، دقيق و علمي باشند- مؤثر واقع گردند؛ زيرا مطالبي كه عرضه مي كند يا در سطح شناختي مخاطبان نيست و يا تناسبي با نيازهاي آنها ندارد. در نتيجه، مخاطبان انگيزه اي براي فراگيري آنها ندارند.
2- بايد الگوها و روشهاي آموزشي متناسب با مخاطب را شناسايي كرد.
از ميان روشهاي موجود، هر كدام ارتباط شناختي - عاطفي بيشتري بتواند با جوان برقرار كند كارآمدتر است. به عبارت ديگر، عنصر ارتباط - آن هم ارتباط دو سويه- مهمترين عامل براي انتقال پيام است. انتقال پيام بدون ايجاد ارتباط امكان پذير نيست. بنابراين، براي جذب جوانان به دين اولاً، بايد ويژگيهاي شخصيتي آنها، اعم از ويژگيهاي جسماني، اجتماعي، عاطفي و ذهني، را بشناسيم؛ ثانياً، از روش يا روشهايي براي نتقال پيام دين به جوانان استفاده كنيم كه بهتر بتوانيم با آنها ارتباط برقرار كنيم. اين ارتباط، هم دو سويه بوده و هم از بار عاطفي بالايي برخوردار است. ويژگيهاي بدني، اجتماعي، عاطفي و ذهني جوان جوانان از نظر جسماني به بلوغ كامل رسيده اند و همه تواناييهاي جسماني را احراز كرده اند، به گونه اي كه احساس قوت و قدرت مي كنند و از لحاظ اجتماعي دوست دارند شخصيت خود را بروز دهند و به عنوان يك فرد بزرگسال و مستقل، از جايگاه اجتماعي بالايي برخوردار باشند. جوانان از بعد عاطفي نيز وضعيت خاصي دارند؛ دوست دارند عواطف خود را بروز دهند و آماده دريافت عواطف ديگران نيزهستند. از اين رو، آماده تشكيل زندگي مشتركند و مي خواهند زندگي مستقلانه خود را تجربه كنند، از دخالت ديگران در زندگي خود ابراز تنفر مي كنند و از نظر اخلاقي داراي اخلاق «خود پيرو» هستند؛ يعني اصولي كه خود پذيرفته اند معيار رفتارهاي اخلاقي خود قرار مي دهند و از تقليد اخلاق «ديگر پيرو» اجتناب مي كنند. جوانان در بعد فكري و ذهني نيز به بلوغ رسيده اند؛ مي توانند استدلال كنند، فرضيه بسازند و به تفكر انتزاعي دست يافته اند. در بعد انگيزشي آن چيزي آنها را برانگيخته مي كند كه پاسخ به نيازهاي عاطفي و شناختي آنها باشد. با توجه به آنچه درباره ويژگيها و مؤلفه هاي شخصيتي جوانان بيان شد، به نظر مي رسد، بهترين روش براي جذب جوانان و متمايل كردن آنها به ارزشهاي ديني، روشي است كه هم عنصر شناخت و هم عنصر عواطف و هم عنصر انگيزش در آن لحاظ شده باشد، علاوه بر اين، ارتباط با آنها ارتباطي دو سويه باشد؛ يعني به آنها اجازه سؤال كردن، انتقاد و فرصت فكر كردن و انتخاب داده شود و از تحميل، تحقير و تحكم اجتناب گردد. از ميان همه روشهاي موجود، مانند روش خطابه و سخنراني، تدريس، مشاوره در قالب بحثهاي آزاد، اما سازمان يافته، به نظر مي رسد روش مشاوره به سبك «مراجع محور» كارآمدتر و مؤثرتر باشد. روش مشاوره در قالب راجع محوري در اين روش، از همان آغاز رابطه دو طرفه است؛ زيرا در اين روش، فرض بر اين است كه فرد يا افراد براساس نياز، به مشاوره مراجعه مي كنند و اگر رابطه دو طرفه نباشد، اساساً فرآيند مشاوره تحقق پيدا نمي كند. در اين روش، تأثيرپذيري مراجعان بر پايه ايجاد رابطه همراه با اعتماد استوار است؛ يعني تا وقتي مراجع به مشاور خود اعتماد نكند، نيازهاي خويش را مطرح نمي كند و رابطه اي بين آنها به وجود نمي آيد. از اين رو، در اين روش محور اصلي خود مراجعه كننده (جوان) است و بحث و گفت و گو توسط خود مراجع كنترل مي شود. در اين روش «ارزشيابي» به معناي نمره دادن و نمره گرفتن مطرح نيست. يكي از ويژگيهاي عمومي اين روش آن است كه مراجع براساس نياز به مشاوره مراجعه مي كند و يك الزام دروني او را به سوي مشاور سوق مي دهد، نه الزامات خارجي و تحميلي.
الگوي مشاوره داراي سه عنصر يا سه ركن است. اين عناصر هر كدام به يكي از ويژگيها و مؤلفه هاي شخصيتي انسان، به ويژه جوانان، مربوط مي شود.
1- عنصر عاطفي: اساس شكل گيري و گفت و گوهاي ديني در قالب مشاوره، بر ايجاد رابطه عاطفي همراه با اعتماد استوار است. مشاور بايد بتواند با مراجع خود ارتباط برقرار كند. براي اينكه چنين فضاي عاطفي به وجود بيايد، او بايد از چهار راهكار استفاده كند. به عبارت ديگر، ايجاد فضاي عاطفي مبتني بر چهار ويژگي است: همدلي، توجه مثبت بدون شرط، صداقت، و گوش دادن فعال.
الف) همدلي: «همدلي» عبارت است از: توانايي درك تجربه هاي دروني
ديگران و سهيم شدن در آنها. اگر خود را به جاي ديگران بگذاريم، مي توانيم به دنياي دروني و تجربه پديدار شناختي آنها راه پيدا كنيم.
ب) پذيرش مثبت بدون شرط: مشاور براي اينكه بتواند با مراجع خود ارتباط عاطفي برقرار كند، بايد بدون قيد و شرط به او احترام بگذارد، صرفاً به دليل اينكه انسان است و از سر نياز به او مراجعه كرده است. اين اصل بر اين اساس استوار است كه انسان ماهيتي مثبت دارد و اگر بدون قيد و شرط مورد پذيرش قرار گيرد، او نيز بهتر و راحت تر پيام را دريافت مي كند و بهتر مي پذيرد و كمتر مقاومت مي كند. اسلام نيز در مقام هدايت و رساندن پيام دين به انسانها، به اين اصل توجه دارد. «در پذيرش دين هيچ اجباري نيست (زيرا) راه درست از راه انحرافي، روشن شده است»(5) يا در جاي ديگر مي فرمايد: «ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد يا ناسپاس»(6)
ج) صداقت: صداقت يا درستي به معناي آگاهي از احساسها و انديشه هاي دروني واقعي خود و توانايي سهيم كردن ديگران در آنهاست. كساني كه صداقت دارند، تصنعي يا دفاعي رفتار نمي كنند. در نتيجه، مخاطبان آنها نيز حالت دفاعي به خود نمي گيرند و آمادگي پذيرش بيشتري پيدا مي كنند.
د) گوش دادن فعال: به معناي انعكاس دادن، تكرار كردن و روشن سازي گفته ها و مقصودهاي مراجع است. در نعكاس مطالب، مشاور و راهنما همچون آينه اي نگرشهاي مراجع را به وي نشان مي دهد. گوش دادن فعال در مشاوره نقش مؤثري در ايجاد ارتباط عاطفي ميان مشاور و مراجع دارد.
2- عنصر انگيزشي: انگيزش به عوامل موجود در يك فرد (مانند نيازها، اميال و علايق) اشاره دارد كه رفتار را در جهت يك هدف فعال مي سازند، نگهداري مي كنند و سوق مي دهند. نيازها، اميال و علايق، كه زيربناي انگيزش در رفتار آدمي هستند، شامل مجموعه نيازهاي فيزيولوژيكي و روان شناختي مي شوند. در الگوي مشاوره، اين نيازها و اميال مورد توجه قرار مي گيرند؛ زيرا بدون توجه به نيازهاي مراجع، نمي توان او را راهنمايي و هدايت كرد. اين نيازها از نيازهاي زيستي شروع مي شوند تا نيازهاي متعالي مانند زيبايي شناختي، كمال طلبي، عشق و جاودانگي ادامه مي يابند.
3- عنصر شناختي: براي اينكه مشاور بتواند وارد دنياي انديشه ها و تفكرات مراجع شود، بايد به سطح تحول شناختي مراجع توجه داشته باشد. عنصر شناختي يعني اين كه مشاور بايد مطالب خود را به صورت منطقي و منطبق با سطح تحول شناختي مراجع تنظيم كند. به عبارت ديگر، مشاوره بايد هم به ميزان آگاهي و هم سطح توان و استعداد مراجع توجه كند و مشاوره را با توجه به دو نكته مزبور تنظيم نمايد تا براي مراجع، هم جذاب و هم قابل استفاده باشد.
به نظر مي رسد بهترين روش براي آموزش آموزه هاي ديني به جوانان، استفاده از الگوي «مشاوره» است؛ در
ا ين روش به مسايلي توجه شده است كه با روحيات نوجوان و جوان با مؤلفه هاي روان شناختي شخصيت آنها سازگارترند. علاوه بر اين، تجربه عملي هم نشان داده است كه اين الگو در جوانان بهتر جواب مي دهد و سيره عملي پيامبر نيز در آموزش دين به مردم، به ويژه جوانان، مؤيد اين ادعاست. قرآن كريم در توصيف شخصيت پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «هر آينه شما را پيامبري از خودتان آمد كه به رنج افتادنتان بر او گران و دشوار است، به [هدايت] شما دل بسته است و به مؤمنان دلسوز و مهربان است»(7) سيره عملي پيامبر اين بود كه با مخاطبان خود از طريق همدلي، پذيرش مثبت بدون شرط، صداقت و گوش دادن فعال، ابتدا ارتباط عاطفي برقرار مي كرد، سپس معارف دين را برايشان بيان مي مود. قرآن مي فرمايد پيامبر از خود شماست؛ يعني بسيار به شما نزديك است؛ شما را خوب درك مي كند و اگر رنج كوچكي به شما برسد، براي او بسيار گران است. اين نهايت همدلي پيامبر(ص) را نسبت به امت عموماً و نسبت به مردم زمان خودش بخصوص نشان مي دهد. علاوه بر اين، پيامبر(ص) به همه انسانها احترام مي گذاشت، حتي افرادي كه از روي جهالت به او توهين مي كردند مورد توجه مثبت بدون شرط آن حضرت قرار مي گرفتند. تاريخ زندگي پيامبر(ص) سرشار از رفتارهاي احترام آميز با مردم است. پيامبر(ص) به عيادت افرادي مي رفت كه رفتارهاي نامناسبي با او داشتند و اين پذيرش مثبت بدون شرط بيش از سخنراني هاي او موجب مي شد مردم جذب اسلام شوند و زمينه ساز هدايت آنها بود. صداقت در رفتار، صميميت و دل سوزي پيامبر آن قدر زياد بود كه قرآن مي فرمايد: پيامبر نه تنها مردم را دوست مي داشت، حتي دل بسته و مشتاق هدايت آنها بود و براي ايجاد ارتباط عاطفي، سر تا پا گوش بود. آن حضرت آن قدر در گوش دادن به سخنان مراجعان خود، اهتمام مي ورزيد كه قرآن كريم از او تعبير به «اذن» (گوش) مي كند. «او گوش است، شنواي سخن هر كسي است بگو: گوش نيكوست براي شما»(8) ويژگي ديگري كه الگوي مشاوره را كارآمدتر از ساير الگوها مي كند اين است كه در اين الگو، مشاور و راهنما وقتي با مراجعه كننده ارتباط عاطفي عميق برقرار مي كند، زمينه بيان احساسات، نگرشها و نيازها فراهم مي شود. كار مشاور و راهنما اين است كه وقتي مراجع احساسات و يازهاي خود را آشكار كرد، او راه صحيح ارضاي اين نيازها را به او نشان دهد. نياز به حقيقت طلبي، نياز به كمال مطلق، نياز به زيبايي، نياز به معنويت كه در قالب نياز به دين و معارف الهي قابل طرح ستند از جمله نيازهاي متعالي انسان مي باشند. مشاور در مرحله نخست، بايد او را متوجه مصداق واقعي نياز به تعالي، كه همان آموزه هاي ديني است، كند. وقتي مراجعه كننده به اين ميزان از شناخت رسيد كه معارف الهي عطش معنوي و نيازهاي متعالي انسان را ارضا مي كند، تنها راه صحيح ارضاي نيازهاي متعالي خود را از مجراي دين و معارف الهي مي يابد. در واقع در الگوي مشاوره به عنصر انگيزش»، كه بيانگر نيازهاي آدمي است، توجه مي شود و توجه به نيازها در زمان مناسب، فرايند آموزش را براي مربي و متربي تسهيل مي كند. مربي ديني نيز بايد اين احساس نياز را در مخاطبان خود ايجاد كند. پيامبراكرم(ص) در آغاز رسالتش، اولين سخني كه به مردم فرمود اين بود: «قولو لا اله الا ا... تفلحوا». فلاح و رستگاري سعادت طلبي يكي از مهمترين و اصلي ترين گرايشهاي انسان است. بنابراين، پيامبر بر اين گرايش فطري بشر - كه مربوط به بعد انگيزشي مي شود- تأكيد كرد و سپس مردم را متوجه اين حقيقت ساخت كه توحيد و يكتاپرستي، كه جوهره دين و اساسي ترين آموزه ديني است، شما را به اين خواست فطري و ذاتي مي رساند و به آنها مي فهماند تنها راه سعادت شما «آموزه هاي ديني» هستند و خود اين آموزه ها نيز با فطرت و سرشت شما هماهنگ مي باشند. در واقع، يامبراكرم(ص) پس از ايجاد ارتباط به عنصر «انگيزشي» در مخاطبان خود توجه كرد و اين موجب شد مردم فوج فوج به سمت پيامبر بيايند و جالب اينكه بيشتر افرادي كه به پيامبر ايمان مي آوردند، جوانان بودند. در الگوي مشاوره، علاوه بر توجه به بعد عاطفي جوانان و همچنين به بعد انگيزشي آنها، به سطح شناختي آنها نيز توجه شده است و اين بيانگر اين حقيقت است كه مشاور و راهنماي ديني بايد به دو نكته توجه داشته باشد:
1- توجه به سطح تحول شناختي مخاطب؛
2- تنظيم آموزه هاي ديني به گونه اي كه متناسب با توانايي و سطح فهم مخاطب باشد.
در الگوي مشاوره، فرض بر اين است كه مخاطب و مراجعان در چه سطحي قرار دارند و قدرت درك و تجزيه و تحليل آنان در چه سطحي است؟ روان شناسان رشد، به ويژه كساني كه در زمينه رشد شناختي تحقيقات گسترده اي انجام داده اند، مانند پياژه، بر اين باورند كه جوانان از نظر تحول شناختي، در دوره تفكر انتزاعي و صوري قرار دارند؛ يعني در استدلال كردن، فرضيه ساختن، توجه به آينده، حل مسأله و در نهايت، تجزيه و تحليل مسايل دقيق هستند، يعني «به حداكثر كارآيي هوشي رسيده اند.» در اين الگو، مشاور و راهنما به سطح شناختي مراجعانش توجه دارد و «آموزه هاي ديني» را متناسب با ميزان فهم و درك آنها تنظيم مي كند. وقتي مطالب تناسب با فهم دانش پژوه و مراجع باشند، فرايند يادگيري بهتر تحقق پيدا مي كند و آموزش براي فرد لذتبخش مي شود. پيامبراكرم(ص) و ساير انبيا(ع) در برخورد با مردم و آشنا كردن آنها با معارف دين، به بعد شناختي آن توجه داشتند و مطالب را در سطح فهم مخاطبان بيان مي كردند. پيامبر فرمود: «ما انبيا امر شده ايم كه با مردم در سطح فهمشان سخن بگوييم»(9) به نظر مي رسد، در ميان الگوهاي موجود - تبليغ، تدريس، تربيت و مشاوره- الگوي «مشاوره» براي آموزش و انتقال آموزه هاي ديني به جوانان از كارآيي بيشتري برخوردار است؛ چه اينكه در اين الگو، مشاور و راهنما در مرحله اول، آنچه در الگوي مشاوره مطرح شد در واقع، بيان اين حقيقت بود كه يكي از بهترين راهكارهاي آموزش آموزه هاي ديني به جوانان استفاده از الگوي «مشاوره» است. اما گامهاي بعدي كه بايد برداشته شوند تا به هدف اصلي مقابله با دين گريزي يا پيش گيري از دين گريزي نايل شويم، عبارتند از: 1- تقويت بعد شناختي جوانان نسبت به آموزه هاي ديني؛ 2- اصلاح يا تغيير شناختهاي قبلي از دين؛ 3- معرفي دين به عنوان برنامه زندگي؛4- معرفي دين به عنوان راه منحصر به فرد براي دست يابي به سعادت واقعي؛ 5- معرفي شخصيتهاي كاملي كه در پرتو آموزه هاي ديني به تكامل واقعي دست يافته اند؛6- عملياتي كردن دين در همه ابعاد زندگي؛ 7- معرفي عواملي كه موجب انحراف مي شوند. علاوه بر اين، توجه دادن به نكات ذيل بسيار مفيد است:
الف: تفهيم اين واقعيت كه معنويت و رابطه با خداوند بايد فقط از طريق عمل به موزه هاي ديني باشد و اين رابطه معنوي با خداوند به روزهاي سخت زندگي محدود نمي شود، بلكه تجلي كامل ارتباط با خدا در همه فراز و نشيبهاي زندگي قابل مشاهده است.
ب: براي تقويت بعد انگيزشي وانان نسبت به دين، آثار ارزنده دين باوري را در جنبه هاي فردي و اجتماعي برايشان بازگو كنيم تا انگيزه بيشتري براي ارتباط با خدا پيدا كنند و دين را به عنوان گران بهاترين هديه خداوند به انسان تلقي كنند.
ج: آنان را به اين حقيقت آگاه كنيم كه برخورداري از معارف ديني مي تواند بر عوامل بازدارنده اي همچون اضطرابها و استرسهاي زندگي غلبه نمايد و اطمينان و آرامش را جايگزين آن كند. د: شيوه هاي حيح ارتباط با خدا را با استفاده از معارف ناب ديني و سيره عملي دين باوران واقعي - يعني پيشوايان معصوم(ع)- به آنها ارائه دهيم؛ شيوه هايي كه هم از طريق عمل و هم از راه عشق مي توانند جوان را به حقيقت مطلق واصل نمايند. ه: به جوانان يادآور شويم كه بهره گيري از آموزه هاي ديني به آدمي شخصيت، اعتماد به نفس و عزت نفس مي دهد و همه رفتارهاي او را در جهت صحيح هدايت مي كند و جوان در پرتو چنين هدايتي قادر خواهد بود ديگران را جذب خود كند و به روابط اجتماعي خود تعالي بخشد و يك زندگي اجتماعي موفق را پايه ريزي كند. و: به جوانان گوشزد كنيم كه مطالعه زندگينامه بزرگان دين و سيره اولياي خدا بهترين الگوهاي عملي را به آنها نشان مي دهد و با الگو قرار دادن آنها بهترين شيوه هاي تقرب به خدا و حضور در محضر دوست را براي آنها فراهم مي نمايد.
بدیهی است جوان مسلمانی كه با تمدن جدید مواجه می شود بسته به پیشینه، تحصیلات، تربیت خانوادگی، ساختار روانی و عاطفی، توانایی های فكری خود نسبت به آن واكنش نشان خواهد داد. در این آخرین فصل كتاب، قصد ما این نیست كه خلاصه ای از انواع این واكنش های محتمل به دست بدهیم، بلكه می خواهیم ببینیم واكنش یا پاسخ اسلامی جوان مسلمانی كه می خواهد همچنان در درون مرزهای اسلامیت بماند، در قبال چالش های مدرنیسم یا تجدد، كه وصف مختصر آن طی سطور گذشته عرضه شد، چگونه خواهد بود. این پاسخ به مقولات مختلفی تقسیم می شود و لذا ما آن را در چهار بخش بررسی می كنیم: در بخش نخست به جهات دینی و معنوی و فكری می پردازیم؛ در بخش دوم به جنبه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی؛ و در بخش سوم به وجه هنری؛ و بالاخره در بخش چهارم به شیوه ی زندگی متلازم با دنیای متجدد.
1. روشن است كه جان و جوهر پاسخ اسلامی به دنیای متجدد در جهات دینی و معنوی و فكری زندگی بشر نهفته است. همین جهات و جنبه هاست كه كردار بشر و نحوه ی تلقی او را از جهان پیرامون رقم می زند. ابتدا در مورد خود دین، باید گفت كه مهم ترین پاسخ جوان مسلمان و مهم ترین گامی كه باید او پیش از هر چیز بردارد این است كه قوت ایمان خود را حفظ كند و اعتمادش را به صدق و اعتبار وحی اسلامی از دست ندهد. دنیای متجدد به تدریج تباه شده است و درصدد است همه ی آنچه را كه مقدس و طبعاً دینی است از بین ببرد، به خصوص با اسلام به عنوان دینی كه از نگرش قدسی نسبت به زندگی و قانون الهی دربرگیرنده ی همه ی افعال و اعمال بشر عدول نكرده است، مخالفت دارد. اكثر مستشرقان غربی حدود دو قرن به اسلام می تاخته اند و سعی داشته اند به مسلمین یاد بدهند كه دین خودشان را چگونه بفهمند، بهانه شان هم این بوده كه چون تمدن ایشان اسباب و ابزار بهتری می سازد پس سخن قرآن و نیز آنچه را كه قرآن از آن سخن نگفته است، اعم از اینكه این سخنان كلام خدا باشد یا، آنچنانكه بسیاری از اسلام شناسان غربی مدعی اند، جمع و تلفیقی از گفته های انبیا سلف، بهتر از خود مسلمین می فهمد.
مسلمین ابتدا باید به معارضه ی تجدد با نفس دین پاسخ دهند و آنگاه به معارضه ای كه دنیای متجدد علی الخصوص با وحی اسلامی دارد بپردازند. روشن است كه این وظیفه ای نیست كه بر عهده ی جوان مسلمان باشد كه شاید خود نیز هنوز سنت متعلق به خویش را به درستی نشناخته است، بلكه این مسوولیت بر دوش علمای بزرگ جهان اسلام است كه در ساحت فكری از دین و جنبه های معنوی آن دفاع كنند تا مسلمین جوان تر نیز از آن منتفع شوند و چیزی بیاموزند. خوشبختانه در چند دهه ی اخیر اینچنین دفاع هایی صورت گرفته و آنچه جوانان مسلمان اینك باید انجام دهند این است كه با این نوشته ها، از رهگذر آنها با جان كلام دین خودشان آشنا شوند. جوانان مسلمان به مدد این نوشته ها خواهند توانست پس از پاسخگویی به انتقاداتی كه غالباً از اسلام می شده است، از انكار وثاقت وحیانی قرآنی مجید یا حمله به جهات متعددی از زندگی حضرت رسول (ص) و بسیاری از جوانب اخلاقیات اسلامی گرفته تا نظریات غیربی طرفانه ای كه در باب دوره های متأخرتر تاریخ اسلام اظهار شده، برآیند.
به هر یك از انتقاداتی كه از دین اسلام می شده است باید یك پاسخ خاص و در خور اسلامی داد، همچنانكه پیشتر نیز گفته شد، این پاسخ ها را بایستی از تعالیم وثیق اسلامی برگرفت. برای انجام این امر بسیار مهم، ضروری است كه اسلام به زبان امروزینی معرفی و عرضه شود كه برای كسانی كه سالیان طولانی را صرف تحصیل علوم سنتی اسلامی نكرده اند، ولو آنكه زبان مادریشان عربی، فارسی، تركی یا سایر زبان های اسلامی بوده است، نیز قابل فهم باشد. لازم است كار معرفی اسلام به زبان امروزین، كه خوشبختانه فهم آن هم تاكنون كمابیش انجام پذیرفته است و ما نیز در بخش نخست این كتاب در حد مجال موجود بدان پرداختیم، پی گرفته شود، ولی فعلاً جوانان مسلمان بایستی لب لباب دین خودشان را دریابند و بفهمند چه نیرویی به اسلام این توانایی را داده است كه حتی پس از حدود هزار و چهارصد سال بتواند همچنان راهی را برای زیستن و رستگار شدن فراروی آدمیان گشوده بدارد. جوانان مسلمان نباید فقط به دانستن انتقاداتی كه از بسیاری جوانب، به خصوص از غرب، طی چند قرن گذشته از اسلام می شده است، اكتفا كنند، بلكه لازم است ابعاد درونی دینشان را كه ژرف ترین پاسخ های فلسفی و وجودی را برای مسایل و مشكلات مبتلا به امت عرضه كرده است، نیز بشناسند.
پاسخ هایی كه به چالش های دنیای متجدد با اسلام داده می شود در عین حال بایستی بر عام ترین و فراگیرترین تعالیم اسلامی مبتنی باشد و در آنها از درج گرایش محدود فرقه ای و مخالفت آمیزی كه مربوط به مداخله ی خود جهان اسلام است اجتناب گردد، منازعات و مباحثات فرقه ای و كلامی یا فقهی به خود فقها یا متكلمان و علمای دینی واگذاشته شود كه آموختگی های لازم برای انجام چنین مباحثاتی را دارند. البته اینك زمان آن رسیده است كه حتی ایشان بتوانند بر محور شهادتین و تعالیم كلی و فراگیری كه از قرآن و حدیث نبوی مایه می گیرد، نگرش بازتری نسبت به دیانت عام و اصیل اسلامی بیابند و از منازعات فرقه ای در درون اسلام بپرهیزند.
ولی وضع و نظر كبار علمای دینی در جهان اسلام هر چه باشد، مهم ترین چیز برای جوان مسلمان آن است كه به پیام عام و جهانی اسلام در تعالیم مربوط به خداوند، بشر، جهان طبیعت، فرجام كار انسان و وحی متمسك باشد و از شریعت و تعالیم معنوی و اخلاقی این دین متابعت كند. بنابراین، لازم است كه از یك سو جنگ و جدال های فرقه ای كنار گذاشته شود و از سوی دیگر حقیقت اسلام به زبان امروزینی عرضه شود تا جوان مسلمان علاوه بر آنكه از انتقادات وارده بر اسلام مطلع می شود، به علم و اطلاع بسنده ای دست بیابند كه خود بتواند به این انتقادات پاسخ بگوید. امید ما این است كه كتاب حاضر بتواند به انجام این امر خطیر كمك كند.
مسوولیت مهم دیگری كه بر دوش متفكران اسلامی است این است كه مسیحیت و یهودیت و سایر ادیان را از منظر اسلامی مطالعه كنند. در دو قرن گذشته جهان اسلام شاهد ظهور لشكر كاملی از علما و محققان غربی بوده كه برخی از ایشان علمایی برجسته و فارغ از تعصب و پیشداوری و حتی گاهی علاقه مند به آرمان اسلامی، ولی بسیاری دیگرشان غرض مند و غالباً به شدت مخالف اسلام بوده اند و به مطالعه این دین برآمده و دقیقاً به سبب نقطه نظرها و نقطه ی عزیمت های نادرستی كه داشته اند چهره ی اسلام را به نحوی مسخ شده بازنموده اند. ولی متفكران و علمای مسلمان برخلاف پیشینیان ما كه هزاران سال پیش از این ادیان دیگر را به دقت می كاویدند، هنوز ادیان دیگر را به نحو جدی و با زبانی امروزین، از نظرگاه اسلامی چندان مورد مطالعه قرار نداده اند. هر جا كه چنین مطالعاتی، ولو هنوز اندك و محدود، شروع شده، ثمرات مطلوبی به بار آورده است. لازم است جوانان مسلمان با این مطالعات آشنا شوند و خود آن را ادامه دهند، نه صرفاً براساس مخالفت های برخی افراد كوتاه اندیش بلكه بر پایه ی وسعت فهم قرآن از دین، چشم انداز كلی از مسیحیت و یهودیت و ادیان دیگر بیابند. حتی مروری سریع بر قرآن مجید به روشنی معلوم می كند كه قرآن مكرراً بر فراگیرندگی دین و اینكه دین برای همه ی بشریت فرستاده شده است، تصریح و تأكید دارد.
جوانان ضمناً بایستی از رفتار بزرگوارانه ی مسلمین در بخش اعظم تاریخشان با اقلیت های دینی ای كه در میان ایشان می زیسته اند، آگاه شوند. به علاوه، مسلمین و به ویژه جوانانی كه به غرب می روند، باید در مطالعه ی ادیان دیگر متوجه تمایز میان نیروهای مدرنیسم یا تجدد كه با همه ی ادیان، از جمله با ته مانده های مسیحیت و یهودیت سنتی در غرب مخالف است، آن ادیانی كه اگر به درستی فهمیده شوند، متحد اسلامی در مقابل دهری مشربی و گرایش های غیردینی ای خواهند بود كه در پی منهدم كردن و یا دست كم خصوصی كردن ادیان و اخراج آنها از ساحت اجتماع است، باشند.
این نیز فوق العاده مهم است كه مسلمین جوان مطالب هرچه بیشتری درباره ی سنت فكری خودشان كه همه ی رشته های مختلف علوم اسلامی را از فقه و اصول فقه تا كلام و فلسفه و علوم معنوی تصوف و طبعاً اصول اساسی تفسیر قرآن و حدیث را در برمی گیرد، بیاموزند. بدیهی است كه یك جوان مسلمان نمی تواند در همه ی این موضوعات تبحر پیدا كند، اما می تواند اطلاعاتی مقدماتی و اجمالی از این سنت فكری بیابد تا در مقابل فشار اصلی معارضه جویی غرب كه عمدتاً در ساحت معرفت اعمال می شود و لذا، اگر نه به معنای درست كلمه دست كم به معنای استدلالی، فكری است و با ثمرات تلاش ذهن سروكار دارد، احساس كهتری نكند. در این زمینه نیز امیدواریم این كتاب بتواند به كسب چنان اطلاعاتی از این سنت فكری كمك كند.
جوان مسلمان باید آن اندازه با سنت فكری خودش انس و آشنایی داشته باشد كه بتواند پاسخ چالش های مدرن و «پست مدرن» نظیر هیچ انگاری، لاادری مشربی و اگزیستانسیالیسم ملحدانه، ماركسیسم ماتریالیستی، تنزل دادن همه ی عالم معنا و واقعیت معنوی به كاركرد ذهن یا روان آنچنانكه در بسیاری از مكاتب روانشناسی مشهود است، به خصوص چالش های علم جدید و النهایه بحران محیط زیست را كه كل موجودیت بشر را تهدید می كند، در آن بیابد. علاوه بر این، لازم است كه پاسخ اسلامی به چنان چالش هایی به نحوی فعلیت بیابد كه جوان مسلمان بتواند دانسته های خویش را بر وضعیت های ملموس زندگی خصوصی و اجتماعی كه غالباً به طور پیش بینی نشده مطرح می شود، اعمال كند. امروزه اكثر جوانان مسلمانی كه به غرب می روند، ولو آنكه از خانواده های بسیار مؤمن و متدین باشند و شعایر و مناسك دین خود و نیز آیاتی از قرآن را بدانند و پاكیزه سرشت هم باشند، هنوز آن اندازه در زمینه ی سنت فكری خودشان آموختگی نیافته اند كه بتوانند برای تصمیم گیری درباره ی اوضاع جدیدی كه در هر گوشه ای از دنیای متجدد با آن مواجه می شوند، از آن استمداد كنند. این مطلب نه تنها درباره ی جوانان مسلمانی كه در غرب زندگی می كنند، بلكه حتی درباره ی مسلمین جوانی كه در حلقات و محافل متجدد جهان اسلام زندگی می كنند نیز صادق است.
بنابراین می توان گفت كه تنها راه تدارك یك پاسخ اسلامی به دنیای متجدد برای جوان مسلمان این است كه اولاً بتواند با تكیه بر معتبرترین و مركزی ترین تعالیم این دین و اجتناب از پرتگاه های مخالفت های فرقه ای كه در اوضاع و احوال دیگر كاملاً قابل فهم است ولی امروزه تنها باعث تقلیل نیروهای معنوی و فكری امت اسلامی، به ویژه در مقابله با دنیای متجدد می شود، از اسلام درمقابل تفاسیر و تعابیر تحریف شده ای كه از بیرون آن می شود دفاع كند. جوان مسلمان باید در گام بعدی بتواند با تمسك به گنجینه ی سنت فكری اسلامی به چالش های نظریه ها و رویه های گوناگون فلسفی و علمی نشأت یافته از دنیای متجدد پاسخ بدهد. دست آخر حتماً باید بتواند مدرنیسم یا تجدد را از بقیه السیف سنت های دینی معتبر غرب كه «كلمه سواء» و مشتركات بسیار بیشتری از گرایش های غیردینی اگرچه در غرب بالیده است، ابداً با نگرش های دینی و مقدس سایر ادیان توحیدی كه به واقع برادران اسلام در خانواده ی ادیان ابراهیمی هستند، ربط ریشه ای ندارد.
2. در بحث از ساحت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زندگی، مهم ترین نكته اولاً این است كه اكثر جوانان مسلمان نمی توانند تعالیم وثیق و معتبر اسلامی را كه تا حدود بسیار زیادی در ساختار اجتماعی مواطن ایشان در جهان اسلام جذب و ادغام شده، از عادات و آداب و رسوم دیگری كه زندگی ایشان را فراگرفته است تمیز دهند. غالباً دیده شده است كه وقتی جوانان مسلمان با مسلمانان جاهای دیگر جهان مواجه می شوند ابتدا بحث های فراوانی میان ایشان بر سر این درمی گیرد كه كدام یك از آنان به ضوابط و معیارهای درست اسلامی عامل یا قایل اند، در حالی كه به واقع هیچ تفاوتی جز از حیث زمینه های اجتماعی و فرهنگی ظهور تاریخی تعالیم اسلامی برایشان، میان آنان نیست. بسیاری از حملات متجددان در غرب به نهادهای اجتماعی اسلام در واقع حمله به تمام نهادهای سنت غیرجدیدی است كه آنها آن را به خصوص با اسلام یگانه می دانند كه ضمناً غیرمسلمینی كه در جوامع اسلامی یا جاهای دیگر زندگی می كنند نیز در آن شریك و سهیم اند.
یكی از جمله مسائلی كه در این زمینه مطرح است مسأله ی پوشاندن موی زن هاست. شك نیست كه این كار یك عمل یا عرف اسلامی است، ولی در عین حال یك عرف اجتماعی نیز هست كه در میان مسیحیان و یهودیان شرق نیز دیده می شود. لازم است كه ما بتوانیم جنبه های متفاوت این مورد خاص را از یكدیگر متمایز كنیم و صریحاً بگوییم كه این عرف یا عمل هم بر سنت اسلامی مبتنی است و هم بر عرف اجتماعی، در حالی كه برخی دیگر از جهات روابط اجتماعی میان مرد و زن صریحاً در قرآن و حدیث بیان نشده بلكه در واقع عرف های اجتماعی بوده كه توسط مسلمین و نیز اتباع سایر ادیان، همچون مسیحیت كه پیش از فرارسیدن دوران جدید تا حدی در جوامع آسیایی غربی و شمال آفریقا رواج داشته، اخذ و جذب شده بوده است.
جوانان مسلمان بایستی نهادهای اجتماعی اسلامی معمول در جهان اسلام را بر مبانی اسلامی ارزیابی كنند نه براساس انتقادات جدیدی كه بر آنها وارد می شده است، زیرا اكثر این انتقادات جدید بر مفروضات معینی در باب ماهیت یا طبیعت آدمی و فرجام كار بشر استوار است كه هم به حسب واقعیت امور غلط اند و هم صریحاً با تعالیم اسلام مباینت دارند. جوانان مسلمان نبایستی با احساس انفعال و كهتری حملات متجددان به ساختار سنتی خانواده، روابط زن و مرد، رابطه ی میان نسل های مختلف و نظایر آن را بپذیرند آنچنان كه گویی این حملات و انتقادات حقایقی اثبات شده یا مبتنی بر موازین عملاً اثبات شده ی داوری است. بلكه به عكس، باید توجه داشت كه مدها و موازین داوری نشأت گرفته از غرب هر چند دهه ای تغییر می كند. در واقع باید به این انتقادات و حملات به دیده ی آرایی نگریست كه از یك جهان نگری كاملاً بیگانه با جهان نگری اسلامی، از جامعه ای برآمده است كه خود در حال تغییرات سریع و در معرض ازهم پاشیدگی است.
یكی از نمونه های تمام عیار در این زمینه مسأله ی نقش اجتماعی زنان است. تقریباً همه ی غربیانی كه می خواهند به اسلام حمله كنند قبل از هر چیز به نقش زنان در جامعه ی اسلامی حمله می كنند. ولی نقش زنان در خود غرب یك صد سال پیش، یعنی در دهه ی آخر قرن سیزدهم / نوزدهم، با نقشی كه زنان اینك در دهه ی آخر این قرن دارند بسیار تفاوت داشته است؛ و جهان اسلام چه تضمینی دارد كه نظر و نگرش غرب در این زمینه در دهه ی آخر قرن بعد كاملاً دیگرگون نشده باشد؟ منتقدان غربی در هر زمان تنها براساس مدهای رایج در غرب آن زمان از جامعه ی اسلامی انتقاد می كرده اند. لذا نباید این انتقادات را جدی گرفت. البته باید نظریات منتقدان مزبور را فهمید، ولی نباید گمان كرد كه آنان معیارهای قاطع و خطاناپذیری برای تعیین ارزش یا بی ارزشی نهادهای اجتماعی اسلامی در اختیار دارند، زیرا نتیجه ی این گمان خطا آن خواهد بود كه جوان مسلمان احساس كند قیود و شیرازه های اجتماعی و خانوادگی او بر اثر چنان انتقاداتی در حال سست شدن و از هم گسیختن است.
عین همین قضیه در مورد اخلاقیات اسلامی صادق است. در دنیای متجدد، با وجود این كه ارزش های اخلاقی این چنین در جامعه از دست رفته است و بسیاری از صاحبان قدرت واقعی در این زمان علناً اعتنایی به ضوابط و اصول اخلاقی ندارند، هنوز هم بی وقفه از جنبه های گوناگون اخلاق اسلامی انتقاد می شود. جوانان مسلمان باید بدانند كه این انتقادات از نگرش نادرست دیگری به انسان و جامعه ی انسانی مایه گرفته است كه باز بر مذهب اصالت فرد، اومانیسم، قول به اصالت خرد، جداافتادگی انسان از ساحت قدس، عصیان بر ضد اقتدار، از دست رفتن حس تنزه و تعالی، ذره ای شدن خانواده، كمی شدن زندگی و فروكاسته شدن جامعه به صرف سرجمع عددی افراد ذره ای شده ای كه پیشتر بدان اشاره كردیم، مبتنی است. طبیعی است كه جوان مسلمان باید با تعصب و بی عدالتی در جامعه ی خودش یا هر جای دیگری، در غرب یا غیر آن، كه در آن زندگی می كند مخالفت كند، ولی معیارهای او برای داوری در این زمینه بایستی بر خود اخلاق اسلامی استوار باشد نه بر هر چیزی كه در جهان جدید مد و باب روز است، زیرا در دنیای متجدد آنچه امروز مد است فردا به دور افكنده خواهد شد. به واقع مطلب این است كه در دنیای متجدد هر چند دهه گروه های گوناگون اخلاقیون لاادری مشرب یا ملحد هدف اخلاقی تازه ای مطرح می كنند زیرا برای ادامه ی حیات در جهانی كه خدا در آن فراموش شده است به علم كردن چیزی نیاز دارند كه شود آن را «آرمان اخلاقی» قلمداد كرد، طبعاً این «آرمان اخلاقی» هیچ گونه معیار و ضابطه ی عینی مبتنی بر وحی و قانون الهی ندارد بلكه محضاً بر ساخته های بشری متكی است كه چون بشری است همگام با سرعت غرق شدن بشر در گرداب تحولات شتابان شبیه به هرج و مرج، تغییر می كند.
در زمینه ی اقتصاد لازم است جوان مسلمان از محسنات پیوستگی همیشگی اقتصاد با اخلاق در تمدن اسلامی و مخاطرات سخت و سنگین ناشی از جدا شدن این دو و تبدیل شدن اقتصاد به یك «علم» تقریباً مستقل از آدمیان، كه فارغ از توجهی به جنبه های كیفی و معنوی زندگی فقط با كمیت سروكار دارد، غافل نباشد. در این زمینه، جوان مسلمان دست كم باید با احیای اقتصاد اسلامی در طول حدود دو دهه ی اخیر كاملاً آشنا باشد و در عین حال كمبودهای ناشی از عدم اعمال ضوابط و معیارهای اقتصادی اسلام در بخش های مختلف جهان اسلام را نیز بشناسد. روشن است كه هر كاری كه در جهان اسلام صورت می پذیرد ضرورتاً اسلامی نیست و این امر به خصوص در زمینه اقتصاد صادق است كه در نتیجه ی اوضاع و احوال بین المللی و جریانات دو قرن اخیر، بسیاری از كردارهای معمول در آن دیگر مبتنی بر تعالیم شریعت نیست. لازم است كه از یك طرف توجه داشته باشیم آنچه عملاً در ساحت اقتصاد جهان اسلام می گذرد با اسلام یگانه دانسته نشود، از طرف دیگر، از سنجیدن و انتقاد كردن از آن با معیارهایی مبتنی بر نظریه های اقتصادی غربی و به نام ایده آلیسم دروغینی كه به واقع وجود ندارد و مخالفت با طبیعت بشر است، بپرهیزیم. كاری كه باید بكنیم این است كه تعالیم شریعت را در باب رابطه ی فعالیت های اقتصادی و اخلاق بدانیم یا بیابیم و آنها را به عنوان معیارهایی بر فعالیت اقتصادی در هر جا كه باشد، اعمال كنیم.
احتمالاً مشكل ترین جنبه از جنبه های عملی یا بالفعل زندگی كه جوان مسلمان با آن مواجه است، سیاست است. در این زمینه نیز در نتیجه ی از میان رفتن اكثر نهادهای سنتی سیاسی اسلامی و رخنه كردن نیروها یا جریانات قدرتمند گوناگونی همچون ناتورالیسم و برخی انواع نهادهای حكومتی از غرب كه با تعالیم شریعت اسلام سازگاری ندارد، امروزه تنش های بسیار زیادی سراسر ساحت سیاسی جهان اسلام را فراگرفته است و معمولاً هم در بسیاری از كشورهای مسلمان آزادی لازم برای بحث علنی در مورد این مسأله وجود ندارد. بنابراین، وقتی جوان مسلمان به غرب می رود از یك سو احساس می كند كه دیگر برای بحث های سیاسی آزادی دارد، از سوی دیگر با حمله های غربیانی مواجه می شود كه از فقدان دموكراسی در كشورهای اسلامی انتقاد می كنند و با بخش اعظم آنچه در ساحت سیاست جهان اسلام می گذرد مخالفند. در عین حال، در پس پرده نیز انواع زمینه سازی ها و طرح و تعبیه ها از سوی برخی حكومت های «دموكراتیك» در كار است كه باعث می شود ملت های قدرتمند غربی بدون آنكه در بند علایقشان به بسط ایدئولوژی دموكراتیك باشند، از جهات سیاسی و اقتصادی بسیار بیشتر از پیش به جهان اسلام توجه بیابند.
در این زمینه آنچنان پیچیدگی هایی هست كه نمی توان برای واكنش در مقابل آنها راهنمایی های ساده و كلی ارائه كرد، به خصوص به این دلیل كه مسلمانان جوان به كشورهایی با نهادهای سیاسی بسیار متفاوت تعلق دارند و در اكثر این كشورها نهادها و روش های سیاسی اسلامی معمول نیست. مهم ترین نكته در اینجا نیز همان است كه تعالیم سنتی اسلام را در باب سلطه ی سیاسی بشناسیم و باز هم آنچنان زیاده آرمان گرا و غیرواقع بین نباشیم كه همچون اغلب موارد، آنچه را كه نیمه خوب است به امید دستیابی به یك بدیل و جانشین كامل ویران كنیم ولی به جای آن، دست آخر چیزی را به جای آن بنشانیم كه خیلی كمتر از آن مورد نیمه خوب سابق كامل است و بسیار كمتر از آن با ارزش های سنتی اسلامی سازگاری دارد. بی شك برای نهادهای سیاسی غرب كه بر فكر دموكراسی مبتنی هستند می توان از یك جهت معین امتیازاتی قایل شد، امتیازاتی كه در بیشتر قسمت های جهان اسلام وجود ندارد و به جای آن فزونی برخوردها و كشاكش های سیاسی به نحوی منفی بر همه ی جوانب زندگی اجتماعی تأثیر گذاشته و مردم آزادی هایی را كه در شریعت و نهادهای سنتی اسلامی برایشان ملحوظ بوده از دست داده اند.
با این حال، جوان مسلمان هرگز نباید به سادگی تسلیم این تصور شود كه دموكراسی، كه همانا در نهاد سیاسی غرب متبلور و متجلی شده است، به خصوص در همان شكل غربی اش، شكل آرمانی حكومت در همه جاست. جوان مسلمان باید بداند كه مشاركت عمومی در حكومت پیش از دوران جدید همواره در جهان اسلام برقرار بوده اما این مشاركت از طرق دیگری به جز انداختن برگه های رأی در صندوق ها اعمال می شده است، باید جهان اسلام مجال و امكان انتخاب بایسته خود را بیابد تا بتواند نهادهای سیاسی خاص خود را همساز و همسو با اصول اسلام و ساختارهای جامعه اسلامی برقرار كند، در حال حاضر، اكثراً به سبب اعمال همان ملت هایی كه از راه و روش های سیاسی چنین كشورهای مسلمانی انتقاد می كنند، به واقع چنین مجالی برای كشورهای مسلمان فراهم نیست.
3. در مورد هنر به معنای موسع این تعبیر، متأسفانه باید گفت كه بسیاری از جوانان مسلمان، حتی در حالی كه در جهان اسلام زندگی می كنند كه اینك بخش اعظم تمدن سنتی خود را از دست داده، دانش و تجربه ی دست اولی درباره ی زیبایی شگرف و اهمیت عظیم هنر سنتی اسلامی، احیاناً جز در مورد معدودی از یادگارهای معماری اسلامی كه، شكر خدا، هنوز در بسیاری از قسمت های جهان اسلام برپاست، ندارند. نخستین گامی كه باید جوان مسلمان در این زمینه بردارد این است كه با سنت هنری خاص خود كه بر مراتب ارزشی و فلسفه ی هنر خاصی بسیار متفاوت از مراتب ارزش ها و فلسفه ی هنر موجود در غرب مبتنی است، آشنا شود.
همان طور كه پیشتر گفته شد، عالی ترین هنرهای اسلامی عبارت است از خوشنویسی و معماری و سپس هنر لباس سازی و ساخت اشیایی همچون فرش و نظایر آن كه در زندگی روزمره پیوسته با آدمی محشورند و به كار می آیند و لذا فضای هنری و فرهنگی بلاواسطه ای را كه فرد در آن نفس می كشد، می سازند. در عرض همین هنرها نیز هنرهای غیرتجسمی اسلامی قرار دارد كه مشتمل است بر شعر، كه نقشی مركزی در فرهنگ اسلامی دارد، موسیقی و انواع آوازها كه مهم ترین شان، یعنی تلاوت خوش آوای قرآن، مهم ترین هنر مقدس اسلام است. نكته ی مهمی كه در اینجا باید خاطرنشان كرد، پیش از هر چیز این است كه جوان مسلمان باید غنای سنت هنری سرشار اسلامی را بشناسد تا بتواند انتقادات منتقدین متجددی را كه گمان می كنند همه ی تمدن ها باید هنرهایی یكسان با سلسله ی مراتبی مشابه داشته باشند و لذا مدعی اند اسلام هیچ گونه هنر تجسمی یا موسیقی نداشته است، بی جواب نگذارند.
جوان مسلمانی كه از مواریث هنری خود و اهمیت و غنای آن اگاه باشد می تواند همواره در مقابل چنان انتقاداتی حاضرجواب باشد و بگوید كه اگر اسلام هنر پیكره سازی پدید نیاورده یا همان اهمیتی را برای نقاشی قایل نبوده كه غرب قایل بوده، در عوض غرب هم از نیل به ژرفا و شكوه شعر عرفانی كه بر عشق به خداوند و معرفت او، یعنی آرایه های ادبیات تقریباً همه ی اقوام اسلامی، مبتنی بوده، قاصر مانده است. وانگهی، به استثنای پیكره سازی كه در شرع اسلامی، مانند یهودیت، حرام است، اسلام در محدوده ی هنر غیرشمایل نگارانه ای كه هر گونه تمثال سازی و نقاشی از صورت های خیالی الوهی را منع می كرده، عالی ترین شكل هنر را عملاً در همه ی مقولات متصور هنر پدید آورده است. حتی در زمینه ی نقاشی كه چندان نقش و سهمی اساسی در اسلام ندارد، هنر مینیاتورسازی ایرانی و سپس هندی و تركی آثاری خلق كرده اند كه از جمله ی شاهكارهای هنری جهان به حساب می آید.
جوان مسلمان، به خصوص وقتی كه به غرب می رود، باید از تأثیری كه هنر جدید بر روح انسان می گذارد آگاه باشد. او نمی تواند با واكنش خود این هنر را دگرگون كند، اما می تواند مراقب اشكال هنری ای كه در اطراف خود فراهم می آورد باشد. همواره این امكان برای او هست كه با اشیایی از دستاوردهای هنر اسلامی كه شمیم «بركت» وحی را به مشام جان او می رساند محیط مطبوعی برای زندگی خصوصی خود بسازد، به تلاوت قرآن و نیز آثار كلاسیك شعر یا موسیقی گوش بسپارد، در یك كلام، دست كم در محدوده ی كوچك زندگی خصوصی خود فضایی فراهم بیاورد كه طنین هنرهای مقدس و سنتی اسلام در آن محسوس باشد و در عین حال كه مایه دلگرمی و اطمینان خاطر اوست، نشانه ای از واقعیت معنوی اسلام نیز باشد.
تأثیر حضور یك قطعه ی كوچك از آثار خوشنویسی یا طرح های سنتی اسلامی در اطاق او، از آن حیث كه فضایی اسلامی پدید می آورد، فرق فاحشی با تأثیر یك قطعه از نقاشی های ناتورالیستی یا طبیعت گرایانه ی جدید متعلق به قرن سیزدهم / نوزدهم غرب دارد كه از آبشخور بسیار متفاوت دیگری مایه گرفته است. عین همین نكته در مورد شعر و موسیقی و همه ی انواع دیگر هنرهای صوتی یا سمعی صادق است كه از راه گوش دادن در روح و جان آدم نفوذ می كند و به اندرونی های وجود انسان راه می یابد. جوان مسلمان باید همه ی سعی خود را برای انس و آشنایی با عوالم هنری خاص خود، اعم از تجسمی و غیر آن، مبذول كند و در عین حال از آشنایی با هنر غربی كه بخشی از علم و آموخته های او را تشكیل می دهد و شناخت آن برای فهم جهان غرب ضروری است، بازنماند.
انتقادی كه جوان مسلمان در قلمرو هنر باید به آن پاسخ بدهد غالباً، به خصوص نزد برخی از منتقدان كم مایه تر غربی، بر این ادعا مبتنی است كه نقاشی اسلامی زنده و طبیعت گرایانه نیست؛ البته در سال های اخیر كه خود هنر غربی هم دیگر طبیعت گرایانه نبوده، این انتقاد كمتر مطرح می شده است. گاهی نیز انتقادهایی از این دست مطرح می شده است كه هنر اسلامی، برخلاف هنر یونانی، قادر به نشان دادن حركات اندام چهره هایی كه تصویر می كند نیست یا آنكه نمی تواند فضایی سه بعدی را تداعی كند و نظایر آن. برای كسی كه بخواهد معنای هنر اسلامی را بفهمد چنین انتقاداتی به واقع بی معنا و بی ربط است، ولی با وجود این پیوسته تكرار می شود.
یك نوع دیگر از انتقاداتی كه مطرح می شود این است كه هنر اسلامی غیرپویا بوده و طی قرون متمادی تحول مهمی نیافته است، گویی كه نفس تغییر و تحول خود فضیلتی است. جوانان مسلمان باید این احتیاج را وارونه كنند، قطع نظر از مقایسه ی محتوای هنر اسلامی و هنر غربی، اهمیت چنین هنری را كه، دقیقاً به خاطر همین تغییر نیافتن دایمی، حتی نزد انبوه مخاطبان تحصیل كرده نیز بسیار گویاتر از هنر دائماً در حال تغییر غرب است، نشان بدهند. ممكن است از خود بپرسیم كه آیا مرقع زیبایی كه به خط ماندگار نسخ نوشته شده باشد بیشتر بر یك آدم معمولی كه در بازار قاهره قدم می زند تأثیر می گذارد تا یك تابلوی نقاشی جدید سورئالیستی یا نظیر آن از یك نقاش نیویوركی یا پاریسی بركسی كه در خیابان های این شهرها پرسه می زند. به نظر ما جواب كاملاً روشن است و نشان دادن اهمیت این مطالب حجتی برای جوان مسلمان است كه هنری، به عنوان یك نظم سنتی، می تواند عالی ترین حقایق ماورای تحولات و تبدلات مدهای زمانه را بازنماید و به نحوی كه در مورد هنر جدید حتی قابل تصور هم نیست، با فراتر رفتن از ویژگی های فردی [هنرمند] و حوادث گذاری زمانه، در ذهن و ضمیر طوایف مختلف افراد در جامعه اسلامی نفوذ كند.
4. و سرانجام در مورد شیوه ی زندگی، باید پذیرفت كه مقاومت در مقابل جاذبه های بسیار نیرومند شیوه ی زندگی جدید برای جوانان، اعم از مسلمان و غیرمسلمان، بسیار دشوار است، زیرا این شیوه ی زندگی دقیقاً معطوف به قوای شهوت و غضب در نفس، مآلاً تن دادن به آن بسیار سهل تر از تسلیم شدن در مقابل قوای عالی تر نفس است كه مستلزم انضباط روح است و النهایه به تسلیم در مقابل خداوند راه می برد. نباید از یاد ببریم كه نخستین وظیفه ی هر مسلمان بنا بر آنچه صریحاً در سنت اسلامی آمده، زیستن مطابق مشیت خداوند است و هیچ اوضاع و احوالی وجود ندارد كه نشود در آن چنین زیست. علاوه بر این، مسلمان با این كار نه تنها مهم ترین وظیفه را در مقابل اسلام ادا می كند، بلكه عظیم ترین خدمت را در حق روح خود كه غیرقانونی است، نیز در كل بشریت به جا می آورد. نباید فراموش كرد كه یكی از مهم ترین وظایف اسلام، از نقطه نظر معنویت در این عصر ظلمت زندگی بشریت، همان است كه همچنان به واقعیت انكارناپذیر [وجود] خداوند و تسلیم بودگی دار هستی در مقابل مشیت او شهادت بدهد.
بنابراین، نخستین گامی كه باید برداشت این است كه در مقابل بسیاری از جنبه های آنچه به شیوه ی زندگی جدید موسوم است مقاومت كنیم تا بتوانیم جداً مسلمان بمانیم. البته این مسأله برای جوان مسلمانی كه از جهان اسلام به قصد تحصیل به غرب یا سایر قسمت های دنیای متجدد، مثل ژاپن، می رود و جوان مسلمانی كه در یك خانواده ی مسلمان در غرب زاده شده و هرگز مستقیماً با فرهنگ سنتی اسلامی روبه رو نشده، بسیار متفاوت است. كشش زندگی جدید برای این دو نوع جوان مسلمان و نیز برای جوانانی كه در بخش های متجدد خود جهان اسلام زندگی می كنند، یكسان نیست، ولی در همه ی این موارد جوان مسلمان با چالش های سختی مواجه است كه همه ی جوانب مختلف زندگی، از شكل لباس پوشیدن و حرف زدن و خوردن تا نوع موسیقی و تفریحات، را دربرمی گیرد.
نیرومندترین امواج تجددگرایی كه درصدد فراگرفتن همه ی جهان اسلام است، در همین گرهگاه گریبان جوان مسلمان را می گیرد، به خصوص جوانان مسلمان رشد یافته در غرب و نیز جوانان مسلمانی كه در سنین نوجوانی به غرب می روند، تنها به بركت تمسك به شعایر مقدس دینی و برخورداری از ذهن تربیت یافته و روح مستغرق در ایمان می توانند در مقابل فشارهای سختی كه در این ورطه برای همرنگ كردن آنان با این شیوه ی زندگی بر ایشان وارد می شود، بایستند. شك نیست كه شدیدترین فشارهایی كه فرد را به همرنگ و همراه شدن با این شیوه زندگی جدید وامی دارد در سنین نوجوانی و اوایل دوران جوانی احساس می شود، اما آنچنان نیست كه این فشارها حتی در سنین كمابیش جاافتادگی احساس نشود. بنابراین، شناختن معنا و نفوذ همه ی جوانب مجموعه ای كه به شیوه ی زندگی جدید موسوم است، نهایت اهمیت را دارد. اگر كسی بخواهد برخی از این جوانب و جهات را بپذیرد باید بكوشد تا براساس همین آگاهی مكتسب، به هر صورت ممكن این جهات و جوانب را تلطیف و تعدیل كند و از آنچه می شود پرهیخت بپرهیزد، به جای آنها به آن اشكالی از زندگی و كار و كردارها رو كند كه بر پایه ی تسلیم كردن خواست انسان به [مشیت] خداوند بنا شده است. باید از كاروكردارهای مبتنی بر فكر عصیان فرد در مقابل خداوند و نیز تتمه ی ارزش های سنتی جامعه، یعنی عصیانی كه به شهادت شكل زندگی آنهمه جوانان در دنیای متجدد، در خشونت و اعتیاد و بی بندوباری های جنسی و نظایر آن تجلی یافته است، دوری كرد.
درباره ی این مسأله بسیار اساسی، یعنی پاسخ جوان مسلمان به دنیای متجدد، می توان بسیار سخن گفت. متأسفانه، این كتاب تا همین جا هم طولانی تر از آن شده است كه در ابتدا در نظر داشتیم، لذا دیگر مجالی برای ادامه ی این مطلب مهم نیست. آنچه لازم است در خاتمه خاطرنشان كنیم این است كه اسلام یك واقعیت زنده است در حالی كه دنیای متجدد نیز در حال حاضر به رغم از هم گسیختگی اش از درون، هنوز نیروی قدرتمندی است كه باید در ساحت تاریخ آن را به حساب آورد. بنابراین، برای مسلمانان، اعم از اینكه جوان باشند یا جزو نسل مسن ترها، امكان ندارد كه بدون پاسخ دادن به چالش های دنیای متجدد بتوانند، به عنوان آحاد افراد منفرد یا اعضای یك تمدن عظیم و امت رسول الله (ص)، مسلمان بمانند. لذا بایستی دنیای متجدد را عمیقاً و هوشمندانه بشناسند و به چالش های آن، فراتر از واكنش های صرفاً ناشی از شور و احساس، پاسخ هایی بدهند كه مستظهر به درك تمامت سنت اسلامی و مبتنی بر شناخت درست دنیای متجدد باشد.
قلب این اهتمام همانا «ایمان» است، ایمان به خداوند، قدرت مطلق او، علم مطلق او، لطف و عنایت او نسبت به همه ی كسانی كه خود را تسلیم او كنند، نیز ایمان به كلام او، یعنی قرآن مجید، تعالیمی كه از خاتم انبیا او صادر شده است. هرگز نباید فراموش كرد كه قرآن و حدیث، سرچشمه های توأمان سنت اسلامی، همه ی ارشاداتی را كه مسلمانان پیر و جوان، در حال و آینده، تا انتهای جهان یا پایان تاریخ، بدان نیاز دارند در اختیارشان می نهد. این بر عهده ی هر نسل از مسلمین است كه همچنان به تعالیم این دو منبع لایزال ایمان داشته باشند و این تعالیم را مطابق مشیت خداوند، بر اوضاع و احوال خاصی كه برایشان پیش می آید اطلاق و اعمال كنند و مسلم بدانند كه، برخلاف همه ی آنچه ممكن است در ظاهر بنماید، هیچ وضع بشری و «هیچ جهانی» كه نشود تعالیم اسلام را در آن اعمال كرد، وجود ندارد. كلمه ی حق همواره برترین كلام است، زیرا از خداوند است كه یكی از اسمائش «الحق» است، به تعبیر مشهور قرآنی «جاءالحق و زهق الباطل»، آنگاه كه حق بیاید باطل خواهد رفت.
پایان